روایت حجتالاسلام حجت گلچین، رئیس اداره تبلیغات اسلامی شهرستان پیرانشهر، از شکلگیری یک گروه جهادی مردمی؛
«وقتی مردم دیدند طلبهها خودشان پول گذاشتهاند تا به کمک روستاییان محروم بروند و برایشان لوازم اولیه زندگی تهیه کنند، اعتمادشان جلب شد و حالا با هر فراخوان، بیش از ۳ هزار نفر برای کمک به محرومان با ما همکاری میکنند.» این بخشی از روایت حجتالاسلام حجت گلچین، رئیس اداره تبلیغات اسلامی شهرستان پیرانشهر، از شکلگیری یک گروه جهادی است؛ گروهی که کارش را با ۱۰ طلبه آغاز کرد و بهتدریج توانست هزاران نفر را برای کمک به خانوادههای محروم همراه کند. روایت او را بخوانید.
به گزارش روابط عمومی سازمان تبلیغات اسلامی، ابتدای کار، 10 طلبه بودیم. یک گروه کوچک تشکیل دادیم تا به کمک مردم محروم منطقه برویم. هرکدام هر مبلغی که در توانمان بود، وسط گذاشتیم. یادم است یکی از اعضای گروه که خانم طلبهای بود، طلاهایش را برای این کار فروخت و ما کار را شروع کردیم؛ از تهیه لوازم اولیه زندگی برای خانوادههای محروم گرفته تا خرید بستههای معیشتی و لوازمالتحریر برای بچههایشان.
کارمان را از ماه رمضان سال 1398 شروع کردیم. وقتی مردم دیدند چند طلبه با پول خودشان به محرومان کمک میکنند، اعتماد کردند و با ما همراه شدند.
یک سال و نیم طول کشید تا اعتماد مردم به گروه ما جلب شود. کمکم کار به جایی رسید که حالا در هر برنامهای فراخوان میدهیم، دستکم 3هزار نفر برای همکاری پیشقدم میشوند. رفتهرفته مجموعهای که تشکیل داده بودیم، آنقدر بین مردم جا افتاد که بهمحض اعلام فراخوان برای انجام یک کار خیر، هزاران نفر کمکهایشان را واریز میکنند.
با گسترش این گروه جهادی، دامنه فعالیتهایمان هم گستردهتر شد. مردمی که با ما همکاری میکنند، از هر قشری هستند؛ باحجاب، کمحجاب و حتی افرادی که پیشتر روحانیت را قبول نداشتند.
فعالیتهایمان حوزههای زیادی را در بر میگیرد؛ از تهیه بستههای معیشتی گرفته تا خرید بخاری برای خانوادههای بیبضاعت در فصلهای سرد سال، تهیه بستههای لوازمالتحریر، تأمین جهیزیه، کمک به خانوادههای بیسرپرست، تهیه کفش برای بچهها و حتی جمعآوری پول برای آزاد کردن زندانیانی که بهخاطر بدهی در حبس هستند و خانوادههایشان سرپرست ندارند.
ما میدانستیم اگر فعالیتهای گروههای جهادی رسانهای نشود و بازتابی نداشته باشد، مردم از آنها خبر ندارند. به همین دلیل سراغ شبکه استانی رفتیم و بارها فعالیتهایمان از شبکه ارومیه پخش شد. همین موضوع باعث شد افراد بیشتری به مجموعه ما بپیوندند.
چندی قبل، در روستایی برای مادری خانه میساختیم که فرزندانش رهایش کرده بودند. وقتی کار تمام شد، شروع به گریه کرد. میگفت بچههایش او را گذاشتهاند و رفتهاند و حالا چند طلبه برایش سرپناه ساختهاند.
به او گفتم: «من از نعمت پدر و مادر محروم هستم و شما مثل مادر من هستید. من را هم مثل فرزند خودتان بدانید.»
در مدتی که آنجا بودیم و کار ساخت خانه را انجام میدادیم، آن مادر فقط دعایمان میکرد. خوب یادم است وقتی برای تهیه لوازم ساخت خانهاش فراخوان دادیم، خانمی که هیچ حجابی نداشت، نزد ما آمد و مبلغ زیادی برای این کار کمک کرد. میگفت باورش نمیشد چند طلبه اینطور به فکر مردم باشند و برای کمک به آنها فداکاری کنند.
1405/07/03